پرینازپریناز، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه و 25 روز سن داره
پریمهرپریمهر، تا این لحظه: 3 سال و 1 ماه و 13 روز سن داره
مامان افسانهمامان افسانه، تا این لحظه: 38 سال و 4 ماه و 13 روز سن داره
بابا محسنبابا محسن، تا این لحظه: 39 سال و 2 ماه و 1 روز سن داره
سالگرد عقدمون💍👫👩‍❤️‍👨👨‍👩‍👧‍👧💞❤️سالگرد عقدمون💍👫👩‍❤️‍👨👨‍👩‍👧‍👧💞❤️، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 15 روز سن داره
سالگرد عروسیمون💍👫👩‍❤️‍👨💞❤️سالگرد عروسیمون💍👫👩‍❤️‍👨💞❤️، تا این لحظه: 12 سال و 14 روز سن داره
وبلاگ پریناز و پریمهروبلاگ پریناز و پریمهر، تا این لحظه: 10 سال و 7 ماه سن داره

آلبوم خاطرات پریناز و پریمهر

هوشیار ترینم .....

بادکنکی از احساسم سبک بار بین زمین و آسمانم رنگ شقایقی زیبا میشوم از سرخی لبانت که رنگ قلب من است .... بند اتصالم در دست کودکان احساس با لبخندی شیرین و پاک که عشق را می برند به افلاک ..... در امواج خیالت شاهپرک ها همیشه در پروازند صدای بالهایشان بهترین زمزمه ی بودنت .... در مسیر گلستان آرزوهایم میان گلی متولد میشوی و تنت سرشار از بوی گل است قطره ای از عرق تنت کا فی است برای مستیم هوشیار ترینم ..... ...
3 ارديبهشت 1397

چو نسیم اشنایی ، ز کدام سو وزیدی ؟

دوست دارم با لبانت بازی کنم بازی .... بازی مثل بازی الا کلنگ گاهی بالا گاهی پایین مثل سرسره بازی لیز بخورم سربالایی مثل بادبادک بازی بروم تا آسمان آبی چشمانم سیاهی برود مثل لی لی یک... دو... سه .... چهار مثل حس شوق بازی های کودکی مثل دوچرخه سواری چو نسیم اشنایی ، ز کدام سو وزیدی ؟ تو که بی قراری کردی ، همه لاله زار ما را تاری از موی سرت کم بشود می میرم آه ! گیسوی تو در هم بشود می میرم ...
25 فروردين 1397