پرینازپریناز، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه و 29 روز سن داره
پریمهرپریمهر، تا این لحظه: 3 سال و 1 ماه و 17 روز سن داره
مامان افسانهمامان افسانه، تا این لحظه: 38 سال و 4 ماه و 17 روز سن داره
بابا محسنبابا محسن، تا این لحظه: 39 سال و 2 ماه و 5 روز سن داره
سالگرد عقدمون💍👫👩‍❤️‍👨👨‍👩‍👧‍👧💞❤️سالگرد عقدمون💍👫👩‍❤️‍👨👨‍👩‍👧‍👧💞❤️، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 19 روز سن داره
سالگرد عروسیمون💍👫👩‍❤️‍👨💞❤️سالگرد عروسیمون💍👫👩‍❤️‍👨💞❤️، تا این لحظه: 12 سال و 18 روز سن داره
وبلاگ پریناز و پریمهروبلاگ پریناز و پریمهر، تا این لحظه: 10 سال و 7 ماه و 4 روز سن داره

آلبوم خاطرات پریناز و پریمهر

صبح ات بخیر شاعر لبخند های شهر

صبح ات بخیر شاعر لبخند های شهر آیینه های شعر تو در جای جای شهر با دست های آبی تان سبز می شود گل واژه های زرد غزل در صدای شهر رنگین کمان هر غزلت وصل می کند دل را به پشت پنجره انتهای شهر ...
5 بهمن 1397

تو رحمت کاملی❤️❤️❤️

کنارم که هستی زمان هم مثل من دستپاچه می شود عقربه ها دو تا یکی میپرند اما همین که میروی .....تاوان دستپاچگی های ساعت راهم من باید بدهم جانم را میگیرند ثانیه های بی تو ....! دردانه ی زیبایم،عزیزتر از جانم پاره ی تنم دوستت دارم صدای دلنوازت را،نگاه های معصومانه ات را،شیطنت های کودکی ات را،اشکهای بی کینه ات را،دل پاک و مهربانت را همه و همه را دوست دارم میدانی.... تو مژدگانی تمام مهربانی های عالمی تو ارزنده ترین هدیه ی خدا بر روی زمینی و در یک کلام تو رحمت کاملی❤️❤️❤️ خبر داری که شهری روی لبخند تو شاعر شد ؟ چرا این گونه، کافرگونه، بی رحمانه می خندی ؟ ...
1 بهمن 1397

تولد نجمه جون(دخترخاله اکرم)🎂🎁

میگن خاله مامان دومه اما من خودمو عین مامان واقعی تو و تو رو دختر بزرگ و اول خودم می دونم باغ پر بارم گل سرخم پاک و روشنی نجمه ی من من فقط خاله نبودم ، کنار مامانت من صاحب لذت اولین های تو بودم و اولین باری که حس مادری رو چشیدم کنار تو بوده عزیز دل خاله تولدت مبارک از تو ممنون که پذیرفتی ، تا پریناز مثل خواهر کوچکت باشه بازم رازای کوچیک و قشنگت رو به من بگو درِ آغوشم واسه بغل گرفتنت همیشه بازه نجمه جون تولدت هزاران بار مبارک ...
27 دی 1397

تو برکت خانه ای دخترم 💗

باید تو را سر سفره گذاشت کنار نان و نمک، تو برکت خانه ای دخترم 💗 شبو پر کن با نگاهت تا که زندگی بگیرم شبو پر کن با کلامت میخوام از خوشی بمیرم شبو پر کن از شکوفه از گل سرخ وجودت بهترین لالایی من هرم تبدار حضورت روسری ابی قصه از کدوم جاده رسیدی خطی از جنس طراوت رو تن جاده کشیدی از سیبِ لبت بگیر تا سرخیِ رو از دامن و روسریِ نازت که نگو ! تقصیرِ تو نیست این همه دل بردی، قرمز همه جا ، همیشه ، کرده جادو ! آن زمان که دلبرم چادر گلی سر می کند حال خوبم را دو چندان باز بهتر می کند به اخمت خستگی در م...
20 دی 1397